محل تبلیغات شما
داستان بعدی که می خواهم برای شما تعریف کنم داستان حضرت ابراهیم وستاره پرستان بت پرستان و.هست. بخوانید که خیلی قشنگه! حضرت ابراهیم یک شب که با کافران بود برای عبرت آنان هنگامیکه ستاره ی پر نوری را دید گفت: این خدای من است ! همه به ابراهیم (ع) نگاه کردند. ابراهیم (ع) به ظاهر شروع کرد به عبادت آن ستاره.کمی بعد ماه تابان ظاهر شد و نور ستاره کمرنگ شد وکم کم ستاره غروب کرد. با آمدن ماه حضرت ابراهیم گفت : ماه خدای من است زیرا هم بزرگتر است وهم پر نورتر! صبح روز

داستانی دیگر از قرآن کریم

داستانهای قرآنی(5)

داستان های قرآنی(4)

ابراهیم ,ستاره ,حضرت ,داستان ,ع ,پرستان ,حضرت ابراهیم ,من است ,خدای من ,ابراهیم ع ,تابان ظاهر

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها